دختری پشت پنجره
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:00
حدود دو سال پیش بود که رفتیم کارگاه داستان نویسی. فکر میکردم کمک بزرگی است برای ادامه راه، که البته درست هم فکر میکردم. قضیه این بود که جدا از شنیدن و یاد گرفتن بعضی از اصول داستاننویسی در آنجا، از همان اول به فکر نوشتن داستان میافتادی و در واقع بخشی از کار و تکلیف بود. و در آخر هم اگر اهلش بودی
یک قاچ از داستان
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:00
«میخواستم بپیچم توی کوچهی اصلی که یکهو خوردم به یک چیزی و نایلون داروها از دستم افتاد. میخواستم خم شوم و از زمین بردارمشان که نگاهم قفل شد روی صورت یکی از آنها. همیشه همین است؛ وقتی از چیزی میترسی همان موقع میآید سراغت. یک لحظه انگار تمام ساعتها خوابشان رفت و سر جایشان ایستادند. خیره شده ب
چشمهایش
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:00
این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا میخوانید حاصل قلم نصف و نیمهام است. ضمن اینکه به جز «روزنوشتها» باقی نوشتهها فقط یک خیالپردازی هستند. بخش «گفتگو» هم که تکلیفش معلوم است.
گفتگو با «آنی دالتون»
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:00
گفتگو با نویسنده وبلاگ «یادداشتهای یک دختر ترشیده»من اینکارهامگاهی وقتها اسم یک فیلم از محتوا و خود فیلم پر سر و صداتر میشود و کلی حاشیه درست میکند. بعد سیل نقد و نظرهاست که درباره اسم آن گفته میشود. مشابه این قضیه در وبلاگستان برای وبلاگ «یادداشتهای یک دختر ترشیده» اتفاق افتاد. استفاده از ی