خرید بک لینک


«میخواستم بپیچم توی کوچهی اصلی که یکهو خوردم به یک چیزی و نایلون داروها از دستم افتاد. میخواستم خم شوم و از زمین بردارمشان که نگاهم قفل شد روی صورت یکی از آنها. همیشه همین است؛ وقتی از چیزی میترسی همان موقع میآید سراغت. یک لحظه انگار تمام ساعتها خوابشان رفت و سر جایشان ایستادند. خیره شده بودیم به هم. با این فرق که من فقط صورتش را نگاه میکردم و او داشت از انگشت شست پا تا کلهام را بررسی میکرد. چشمهایش قهوهای بودند و دندانهای جلوییاش زرد. روی ابروی سمت چپش جای بخیه بود؛ که یعنی باید حسابی حواسم را جمع کنم. میترسیدم خم شوم. از این دیوانهها هرچی فکر کنید برمیآمد. آدامسش را تف کرد توی جوی و گفت: چاقال، چته؟»

بخشی از رمان «دختری پشت پنجره»، انتشارات علمی و فرهنگی

برای خرید کتاب میتوانید به این فروشگاهها بروید و یا به سایت http://farhangishop.com سر بزنید.
فروشگاه یک: خیابان انقلاب، روبروی در اصلی دانشگاه تهران
فروشگاه دو: میدان هفت تیر، خیابان کریمخان زند، بین قائم مقام فراهانی و خردمند، پ 13
فروشگاه سه: بزرگراه شهید حقانی، بعد از ایستگاه مترو حقانی، خروجی کتابخانه ملی، کتابخانه ملی

روزنوشت

نوشته شده به دست فرید دانشفر در تاریخ ۱۳۹۶/۰۲/۲۸ |

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:00

صفحه بندی