خرید بک لینک

شما که در جریانی، من خیلی به کلمه‌ها فکر می‌کنم؛ الان درگیر این سوال شدم که این «نکردی» از کجا آمده؟ همه هم به زبان می‌آورند و کسی موقع گفتنش لبش را گاز نمی‌گیرد. یعنی می‌خواهم بپرسم که به نظر شما هم زشت است یا من ذهن من...

دروغ چرا، این روزها مدام به یادتان می‌افتم؛ یعنی به شکل ناراحت‌کننده‌ و غم‌انگیزی هر چه در اطرافم می‌بینم شما به ذهنم می‌آیید. برای مثال، دیوارهای نازک یادآور شما هستند، چون می‌گفتید آرام صحبت کنم چون دیوارهای آنجا نازک‌اند و صدا می‌رود آن‌طرف؛ البته این را یک بار گفتید فقط، ولی من در ذهنم ماند و همیشه حواسم بود. یا مثلا سریال آناتومی گری یادآور شماست، چون دوستش داشتید و پیشنهاد کردید ببینمش. دکتر جان، خودت هم خبر نداری چه چیزهایی مرا یاد شما می‌اندازد.

نیستی اما یادت این‌جاست

این نامه که شبیه نامه نیست را نوشتم که خبری ازتان بگیرم. حال من که مشخص است بدون ویزیت شما تعریفی ندارد، شما حالتان چطور است؟ حدس می‌زنم خوبید، چون مراجعه‌کننده بدون دکتر وضعیتش بدتر می‌شود ولی دکتر بدون او چندان بهش بد نمی‌گذرد. شما هیچ یاد من می‌کنید یا با مریض‌ها سرگرمید؟‌

‌


روزنوشت

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:20

صفحه بندی