خرید بک لینک

از آنجا که من محمدرضا گلزار نیستم (خوشبختانه) و شما من را نمی‌شناسید و به قول این خارجی‌ها یو هَو نو آیدی‌آ که من چه شکلی لباس می‌پوشم، قبل از رفتن سراغ اژدر، باید اول خوب و کامل توضیح بدهم که من چه سلیقه‌ای دارم و چطور ...

اژدر یکی از این شلوارهای گشاد یا همان بَگ که رنگ و طرح چرک دارد می‌پوشد، با یک تی‌شرت تقریبا بلند با رنگی شاد، یک کفش کتانی ساده سفید یا روشن، با خط‌های آبی یا قرمز. کمی هم جینگول پینگول به خودش می‌بندد؛ البته در این مورد زیاده‌روی نمی‌کند چون خیلی بدش می‌آید. برای مثال، یک گردنبند که از صنایع دستی باشد می‌اندازد، یک مچ‌بند تقریبا ساده و کم‌قیمت، شاید یک گردنبند اضافی هم گردنش کند. راستی از ساعت مچی هم بدش نمی‌آید، ولی پول خریدنش را ندارد. راستی گاهی وقت‌ها سیگار هم می‌کشد؛ بهش می‌آید چیزی دود کند. حالا شاید این‌ها خیلی هم جذاب به نظر نرسند، اما ترکیبشان با هم و البته با شخصیت اژدر چیز بامزه‌ای از آب درمی‌آید.

من چه می‌پوشم؟‌ من چونان اسکل‌های دم‌دستی، بی‌روح‌ترین لباس‌هایی که هیچ حالی ندارند تن می‌کنم، بدون ذره‌ای خلاقیت و رها بودن در انتخاب، و همانا شکل آدم‌هایی می‌شوم که خودم ازشان متنفرم قلبا. ناامیدتان می‌کنم خلاصه، مگر این‌که یکی بیاید مرا از این وضعیت نجات بدهد؛ که البته از بخت نیکم، بته‌ی خشک هم دنبالم نمی‌افتد.

شلوار بگ، هدفون و یه سیگار برگ

پی‌نوشت: همین دیگر. این فرسته‌ای که گذاشتم واقعا هیچ معنی و مفهوم خاصی نداشت. همین‌طوری خواستم چیزکی نوشته باشم. اصلا این دست‌گرمی بود که یک چیز درست و حسابی بنویسم.

روزنوشت

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:20

صفحه بندی