خرید بک لینک

اژدر حالش خوب نیست. مدتی نبود و بیشتر از قبل درگیر کارم شدم و کمتر بهش فکر کردم. وقتی که نبود میتوانستم خیال کنم مشکلی ندارد و مثلا توی خیابانها میپلکد یا رفته است وسط پارک بزرگی نشسته و آدمها را تماشا میکند. اما حالا که هست، حالا که اینجاست نمیشود طور دیگری فکر کرد. گاهی وقتها آدم از نبودن نگران میشود گاهی وقتها از بودن. حالا نمیدانم چرا دارم سخن قصار تحویل شما میدهم. خواستم بگویم اژدر بیمار است. یعنی روبراه نیست. یک چیزیش شده که من سردرنمیآورم. یک مدل قرصی هم داشت که حالا تمام شده. پرسیدم: «چی بود اسم این قرصه؟» همانطور که یکوری لم داده بود روی کاناپه (همان کاناپه معروفِ گولزنک که قبلا هم برایتان تعریف کردم) سرش را کج کرد و جواب داد: «سخته، یادت نمیمونه.»

بله، خودم میدانم بهانه است؛ اصل قضیه این است که دلش نمیخواهد قرص بخورد. عقیده دارد آدمیزاد باید بدون قرص و دوا حالش خوب باشد، کارش که به دارو و بیمارستان کشید بهتر است کار یکسره شود. خیلی حرف احمقانهای میزند. احتمالا با چند تا روشنفکر حرف زده که اینشکلی شده. هرچند خودش هم همیشه این پتانسیل را دارد که افسرده و بیحال شود.

همین دو ماه پیش که با هم رفتیم دکتر، نمیخواست داروهایش را بگیرد. گفتم الاغ جان، متصدی داروخانه را ببینی خودت هر روز میآیی قرص میخری. گفت نچ. گفتم تازه یکی هم نیست، سه نفرند، یکی از یکی خوشگلتر. پای راستش را گذاشت روی داشبورد و گفت که چه فایده وقتی مال من نیست. خیلی بیذوق است. میگویم آقا تو فقط نگاهش کن، اینهمه زیبایی را ببین! اصلا دلت وا میشود. اگر یکذره زرنگ باشی و مثلا شمارهات را پایین نسخهات برایش بنویسی، شاید مال تو شد! میشناسید که این اژدر بیکله را؛ توی حرف نمیماند. میگوید: «آخه چسمغز، من اگه یکذره زرنگ بودم که مال خودم رو نگه میداشتم.»

خلاصه که خواستم از اژدر بیخبرتان نگذارم. خیالتان راحت، هنوز همان است؛ احمق و منفینگر و غرزن.

من و اژدر

نوشته شده توسط فرید دانشفر در ۱۴۰۲/۰۳/۰۸ |

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:14

صفحه بندی