کدام نویسنده بود که میگفت بروید دنبال معنای زندگیتان؟ آلن بود گمانم. موضوع این است که من اصلا معنای زندگی نداشتم، اما ادامه میدادم زندگی را. بی اینکه امید به چیزی ببندم، بی انگیزهای برای حرکت، بی تپش قلبی برای کسی. سه سالی که گذشت از آن آدمِ درونگرایِ سادهدلِ الکیخوش، یک آدم عصبی ساخت که خیال میکرد از ویروس سگمصبی که دنیا را گرفته، جان سالم به در برده؛ که نبرده بود. بعد هم که این اواخر سال سکوت، سال سیاه، سال گریز و انتظار رسید. که آن آدم نیمهجانِ ازپاافتاده را تبدیل به یک آدم افسرده کرد که دیگر هیچ میلی به هیچ چیز نداشت. کسی که در همان سال آرزوی بزرگش -که آرزوی شخصیاش هم نبود- برآورده شد و درست مثل مجسمهای یخزده به تماشایش نشست، بی آنکه حتی لبخندی به لبش بنشیند. اه، چرا دارم اینطور مینویسم. چرا ادبی شد لحنم. اصلا قرار گذاشته بودم غر نزنم دیگر.
خواستم بگویم حالا این روزها تنها چیزی که سرپایم نگه داشته، شاید آن چیزی که دلم میخواهد از من باقی بماند، همین سایت کوچکی است که راه انداختمش. نمیدانم معنای زندگیای که میگفتند همین است یا بهانهای برای خودم تراشیدهام که این کثافتکده را تاب بیاورم. حتی نمیدانم چقدر میتوانم ادامهاش بدهم. شما که غریبه نیستید؛ راستش را بخواهید حتی ممکن است همین فردا خستهام کند و ناامید شوم از نتیجه دادنش. اما حالا، درست همین لحظه که دارم این کلمهها را مینویسم، دارم ادامهاش میدهم و برایش انرژی میگذارم. واقعا نمیدانم تا چه روزی و چقدر میتوانم تحمل کنم و جلو بروم اما هرچه هست توانم را گذاشتهام وسط. مخصوصا حالا که هیچ دلخوشی دیگری وجود ندارد.
حالا هم مثل همان وقتها دارم ادامه میدهم زندگی را. روی لبه باریک امیدواری و ناامیدی، با انگیزه کوچکی به اندازه کوچکی سایتم و کماکان بی تپش قلبی برای کسی.
پینوشت 1: دو هفته بود میخواستم بیایم همین حرفها را بزنم اما نمیشد. این بود زندگی آقای پناهی؟
پینوشت 2: اگر وبلاگی دارید و به معرفی و نقد کتاب (رمان و داستان کوتاه) علاقهمندید، واقعا خوشحال میشوم که به سایت «دانای کل» 1 بدهید. نشانیاش این است: www.danayekol.ir حتی میتوانید لینک مطلبی را در کانال و گروه تلگرامی یا صفحه اینستاگرام هم بگذارید. خودتان هم اگر بهش سر بزنید و درباره یادداشتها نظر بگذارید که عالی است.
شعر مرتبط: ماندم جدا ز یاران، از بلای طوفان، بال من شکسته.
روزنوشت
برچسب:
نویسنده: رها کاظمیان